روز سرما،
روز بد،
روز اشکهای من
روز دستان یخ زده نسرین
روز تنهای تو
روز عذاب من
روزی که کمر به ویرانی ام بسته بود
روز رویایی من و خدا
روز حرفهای بد...
نمیدانم، کدامین اقیانوس قرار بود با اشکهای ما پر شود؟؟؟
روز اشکهای بی تو
روزی از یکسال بد
روزی که تمام این شهر گواه جای خالیت بود... و ما چه غریبانه دور از هم بودیم
اما نزدیک...
روز تو، روز تو و فقط روز تو...
عسل
21 آذر ماه نود
تهران غمیگن پائیزی
در زندگیم اتفاق افتادی!!!
لبخند زدی و با نگاهت تمام شیره جانم را نوشیدی...
صدایم زدی: "شازده کوچولو"
پیش از آنکه اهلیم کرده باشی!!!
گو که میدانستی
نگاهت بند بند وجودم را، به تو پیوند زده...
کاش همیشه شازده کوچولوی شعرهایت بودم...
عسل
تهران سرد پائیزی- 20 آذر 90
02.03 صبح
مدتهاست اشعاری را میبینم که در کتاب شاعر دیگری به چاپ رسیده ولی در صفحات وب به نام شاعر دیگری امضاء شده است!!! این مساله بسیار ناراحت کنندست
ممکنه خیلی ها بگویند اشکالی نداره، مهم ثبت اصلی اثره... ولی دوست خوب من، اگر با کلامی که زائیده فکر شماست هم، همین برخورد میشد با همین آرامش راجع بهش صحبت میکردین؟!! گمان نمیکنم...
از اسم و امضا که بگذریم جای تاسف بزرگتر زمانیست که مخاطب به ظاهر حرفه ای هم به اصرار میخواهد نام دیگری را جایگزین کند و این از نظر من یعنی فاجعه در فرهنگ شعر خوانی یک کشور!!!
مخاطبی که شعر میخواند نیازی نیست تمامی اشعار یک نویسنده را بخواند، کافیست قلم او را بشناسد.. اینگونه اگر در میان هزاران شعر هم گم شود باز هم میتواند صاحب اثر را پیدا کند.
متاسفانه این روزها مخاطب نا آگاه بزرگترین درد جامعه ادبی کشور است، این مخاطبان نمیدانند با بی تفاوتی خود چه ضربه ای به ادبیات خواهند زد.
مخاطب عزیز!! نیازی نیست اسم صدها شاعر را بدانی، صدها بیت شعر از حفظ بخوانی... تا پز ادبی خود را حفظ کنی. کافیست یک نفر را بشناسی ولی هم قلمش را بشناسی هم شعرش را بفهمی...
مثلا این روزها حسین پناهی هم نقشی مانند شریعتی پیدا کرده!!! هر کس نام شاعر را فراموش میکند، امضای حسین پناهی را میزند...
به طور خاص اشاره میکنم، اکیر اکسیر شعری دارد به نام "پسته لال سکوت دندان شکن است" و جالبتر اینجاست که مجموعه ی شعر آخر او دقیقا به همین نام است. ولی متاسفانه در تمامی صفحات وب این شعر با امضای حسین پناهی نوشته میشود!!! و اینجاست که تفاوت مخاطب مشخص میشود... زیرا کسی که کارهای حسین پناهی را خوانده باشد یا حداقل یکبار شنیده باشد، کاملا میتواند تفاوت زمین تا آسمان قلم این دو شاعر را درک کند...
اگر هیچ خدمت خاصی به ادبیات نمیکنیم، حداقل خنجر خیانت را ناجوانمردانه و از روی ناآگاهی بر گلویش نفشاریم!!!
پی نوشت:
قابل توجه دوستان فیس بوکی، که فقط جهت خالی نبودن عریضه هر نامی را که میخواهند پای جملاتشان میزنند.
امروز عاشورا بود!!! دومین سالروز قمری پروازت
و یک روز بعد از تولدت... دلم خواست برای تو بنویسم
نمیدانم!! شاید به حرمت چند ماهی که به عنوان همشاگردی کنارم نشستی... و من بعد از دوسال فهمیدم تو بهترین همشاگردی من بودی...

سلام
برای تو می نویسم شاید غم ناگهانی رفتنت را بشود با خودت قسمت کرد...
دوست تازه رسیدم هنوز در شوق آشنائیت بودم که غبار بی خبر رفتنت، روحم را پوشاند...
غمگینم, بسیار غمگینم از سکوته ناگهانیت
غمگین ار اینکه آرام رفتی و نجابتت را ساده گرفتند
فریادی درونه گلویم شکسته...
هم کلاسی نازنینم خرسندم از همراهیت هرچند کوتاه
خرسندم از اینکه با تو بر سر یک کلاس نشستم
نشد که بار دیگر تو را ببینم سعادت همراه من نبود
نشد که از تو خداحافطی کنم
امیر ارشد نازنین جاودانگیت مانند اسمت بی نظیر بود
از حسادتم برایت می گویم, به شجاعتت به وقارت به شخصیتت به یگانگیت و به جاودانگیت حسادت میکنم
فریادی درون گلویم, دیواره های وجودم را می فشارد...
غمگینم از اینکه دیگر نیستی...
امیر ارشد نازنین
عاشورا برای من یاد تو را دارد...
نظرات ()