کوچ

چه غریبانه کوچ خویش را به تماشا نشسته ام...

 
فضاهایی که انسان امروز را به سلطه می گیرند
نویسنده : عسل داداشلو - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩۱
 

چند وقتی ست از فضای  شبکه اجتماعی فیس بوک خسته شده ام و انقدر هم بهانه دارم که اگر همین حالا امکانش برایم فراهم بود می رفتم از دست این آقای "مارک زاکر برگ" شکایت می کردم. اولین ادله ای هم که به دادگاه  ارائه می کردم "در اختیار قرار دادن یک محیط به شدت خطرناک برای جوامعی که هنوز فرهنگ استفاده از آن را ندارند."

از شکایت که بگذریم, می رسیم به متنی که در حال حاضر در حال نگاشته شدن است. علت اصلی این نوشته پستی بود که توسط دوستی نوشته شده بود و به طور غیر مستقیم بنده را مخاطب قرار داده  و مرا ناراحت کرد. ابتدا انقدر عصبی بودم که قابلیت این را در خودم می دیدم که جواب دندان شکنی پائین همان پست معروف برایش یادگاری بگذارم, اما اندکی که گذشت با خودم گفتم "تو الان از این ناراحت شدی چرا طرف یک سو’ تفاهم رو عمومی کرده و تو رو زیر سوال برده حالا میخوای مثل خودش رفتار کنی؟؟" چون سوالم پاسخ قانع کننده ای بود, خشمم را فرو خوردم و به نوشتن همین متن اکتفا کردم. البته این را هم گفتم که اگر فیس بوک نبود مسلما چنین اتفاقی نمی افتاد و وقتی ناراحتی ها فروکش می کرد، همه چیز روال عادی خود را طی می کرد.

فضای مجازی برای هم نسل های من در ایران از شبکه اجتماعی "اورکات" آغاز می شود. گمان کنم 10- 11 سال پیش بود که عده معدودی در همچین فضایی قابلیت دسترسی به یکدیگر و دوستانشان را داشتند. آنزمان این گونه سایت ها به سایت های دوست یابی هم معروف بود, البته بی راه هم نبود چرا که من در همین اولین تجربه فضای مجازی دوستان خوبی را پیدا کردم که هنوز هم به دوستیمان افتخار می کنم. بعد از آن, از آنجائیکه ما ایرانی ها اصولا در کپی کردن استادیم سایتی راه انداختیم با نام "ایرکات" یا به قول صاحبانش "اورکات ایرانیها". گرچه به پیشرفتگی اصلی اش نبود اما نسخه جالبی بود. چند وقتی که گذشت "کلوب" و "ولیج هوب" و چندین شبکه اجتماعی دیگر هم چه ایرانی و چه بیگانه اضافه شد و رشد قارچ گونه این دست فضاها انقدر سرعت داشت که سرعت پائین اینترنت آنزمان از آنها جا می ماند.

بعد از دو سه سالی فعالیت در این فضاها، یاهو اقدام به باز کردن فضایی برای مخاطبانش کرد تحت عنوان " یاهو 360". گمان می کنم خیلی ها با این فضا آشنایی داشته باشند. هر چه امکاناتش در زمان خودش خوب بود, امنیتش ضعیف می نمود. از همان جاها بود که یک فضای مجازی ارتباط انسان ها را به بیراهه می برد و طبیعتا کشورهای جهان سوم طبق معمول بیشترین ضربه را می خوردند.

یادم می آید اوایل شاید از هر 100 نفری که من می شناختم یک نفر یاهو 360 را می شناخت اما دقیقا بعد از سه یا چهار ماه, عضویت در یاهو 360 به صورت یک مد در آمده بود دقیقا جایگاهی که در حال حاضر فیس بوک با یک وسعت بیشتر در میان ما دارد. اوایل همه فقط به نوشتن متن و گذاشتن آهنگ اکتفا می کردن و حتی عده معدودی جرات گذاشت عکس پروفایل  داشتند اما بعد از گذشت زمان اندکی این فضا تقریبا به شکل یک آلبوم عکس در آمده بود. نکته جالبتر این بود که روابط هم خودش را بازتر و صمیمانه تر از قبل نشان می داد. حتی گاهی اوقات کار به جایی می رسید که طرف وقتی با دوستش مشاجره می کرد به صورت علنی برایش پستی سرشار از ناسزا می گفت. همه این اتفاقات و پیشرفت ها تقریبا ظرف سه سال ممکن شده بود تا اینکه قصه یاهو 360 تمام شد و فرزندی به نام فیس بوک به دنیا آمد.

از فیس بوک چیزی نمی نویسم چرا که همه می دانیم چگونه است اما از دغدغه های خودم می گویم. خیلی خرسندم که فضایی را در اختیار دارم که حداقل می توانم  از قسمت عمده ای از دوستانم با خبر باشم اما نگرانم از اینکه ما ایرانی ها انسانهای عاطفی هستیم و تمامی اتفاقات روزمره مان را بدون کمترین سانسور با عمده آدمهایی که حتی در دسته دوستان دور ما هم حساب نمی آیند به اشتراک بگذاریم بدون در نظر گرفتن عواقبش. دلخورم از اینکه فیس بوک جای روابط رو در رو را گرفته است ممکن دوستانی در جواب این جمله من بگویند خب انسان امروز روابط امروزی دارد ولی من می گویم انسان امروزی عواطف و توقعاتش را امروزی نکرده است. بی نهایت ناراضی ام که بابت همه دست نوشته هایم مورد مواخذه قرار می گیریم و تقریبا چیزی به نا "حریم خصوصی" معنایی ندارد... از این نگرانی ها فراوان است و هر چه پیش تر می رویم حس آدمی را دارم که درون یک دریای متلاطم ناشناخته رها شده است و نمی داند مقصد یک انسان امروزی با امکانات امروزی در یک بستر سنتی به مجا خواهد رسید.