ثانیه هایی شبیه تو...

عقربه های لعنتی ساعت، چشم از من برنمیدارند. سنگینی نگاهشان را احساس میکنم

روی برمیگردانم... صدایم میکنند

-تیک تاک... تیک تاک...

گوشهایم را میگیرم

کاسه ای آب بدست میاورم

و ثانیه های را بدرقه میکنم... با لبخند

زمان و من آشتی میکنیم... و ثانیه ها و دقایق و ساعتها از من میگذرند مثل تو

و من هر غروب به بدرقه آفتاب میروم... کنار دریای خیال تو می نشینم و زمزمه میکنم

"خوش بحال من و دریا و غروب خورشید

و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید"

 

پ.ن:

"خوش بحال من و دریا و غروب خورشید

و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید"

بیت مورد علاقه ی من از اشعار محمد علی بهمنی ست.

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
lt

Time... is going by... so much faster than I And I'm starting to regret not telling all of this to you