یک بام، دو هوا...

هوای تهران هم شبیه من شده است عجیب و آشفته خورشید سوزان به روزهای اردیبهشت سخت گرفت نسیم خنک شبهای آخر خرداد را نوازش کرد
و من...
وقتی نیمه شب اول تیر
با سرمایش خوابم را آشفته میسازد
به کالبد شکافی کابوس های خویش می روم


چقدر شبیه خیابان های این شهر شلوغ شده ام!! هر روز را زیر هجوم قدمهای مسافران سر راهی 
شب می کنم
و در این آمد و رفت
حتی کسی کفشهایش را در نمی آورد که کمی سادگی را با چای تنهایی من شریک شود...

نگاه کن دلبرک غمگین من
در این خیابان شلوغ و هوای آشفته
حتی کرکسی هم حاضر نیست پرواز کند...

تو نیز از این شهر شلوغ گذر کن
که در خیابان های یکطرفه اش 
حتی نیمکتی برای نشستن نیست

 
عسل
اول تیر ماه 1391

پ.ن:
امشب هوای تهران بی نظیر بود و تمام شب زنده داری مرا، نسیم خنکی همراهی می کرد

 

/ 2 نظر / 12 بازدید

من هم تمام امشب را بیدار بودم تعجب من در کنار حرم رسول الله و تو در آنطرف دنیا انچه مهم است بیدار بودن در شب اول ماه شعبان است امشب تا طلوع افتاب هر دعایی می کردی مستجاب می شد

محمد

دوست ارجمندم سلام شعرت را خواندم يه نكته فقط مي خواستم بگويم اغاز شعر "هواي تهران شبيه من شده است " در اين جور موارد خوب است شاعر ابتدا وصفي از درونيات خود بگويد و و صفي از آنچه بيرون از "من شاعر" مي گذرد شباهتش و يا تفاوتش را خواننده در مي يابد نبايد راست رفت به سراغ شباهتش و لخت و عريان گفت كه .... حركت غير مستقيم موجب مي شود ، پاندول شعر از درونيات به بيروني هاي شاعر نوسان پيدا كند و مخاطب نيز خود را در شعر مي بيند و همذات پنداري پيدا مي كند البته شعر قبلي ات "الماس ..." خوب بود. نمي خواهم بگويم اين شعرت " بد " است. من شعر شناس و شاعر نيستم كه بفهمم .