فراموشی...

گاهی بهترین وسیله برای فراموشی، دیداری دوباره است.

به چشمانم خیره میشوی، التماس در نگاه تو جاریست و اشک بر گونه های من

فرصتی دوباره میخواهی...

برای جبران محبتهای ناکرده ات...

تلخ اندیشه میکنم... آیا مرا توان بخششی دوباره هست؟!؟!

پا بر روی دیوار فرو ریخته اعتماد می نهم

محکمتر از همیشه می ایستم و می گویم نه، نه بلندی به یک یغماگر

...

تمامی ترک های زندگیم از توست

از تویی که فرصتی برای جبران میخواهی و شاید هم فرصتی برای فراموشی

 

عسل

11.43 شب

آبان 90- تهران پاییزی

/ 5 نظر / 3 بازدید
ن.ن

به به می بینم که شما هم به جمع وبلاگ نویسان پیوستید ... بسیار خوش آمدید دوستمممم [قلب][گل]

ام جی

راه سوم گاندی رو اگر بری ، اینجا می شه مدینه فاضله مکتوبات دیجیتالی... مواظب باش ، که اگه تکراری باشی و «کوچ» بشه یک سنگ صرفاً صبور ، چیزی که زیاده «کوچ» می شه و «کوچ» و «کوچ». .. راه سوم رو دریاب که اینجا واسه ما بشه حرم امن الهی ...

خرچنگ نابغه

درود بر عسل بانوی گرامی. پیوستنت به جمع وبلاگی ها را تبریک می گم. امیدوارم شاد و خرم باشی. مهدی بیگلری یا همون عمویی !!!! [نیشخند]

نیما

تمامی ترک های زندگیم از توست از تویی که فرصتی برای جبران میخواهی و شاید هم فرصتی برای فراموشی عالی بووود

زینب

نمی دونم می تونیم فرصت بدیم یا نه ؟ نمی دونم اصلا فرصت دادن درسته یانه ؟ فقط می دونم فرصت برای دوست داشتن کم است اما فرصت برای ترک ها زیاد. چرا از دوست داشتن ها برای ایجاد ترک استفاده می کنیم