جایی که زور حجاب بیشتر از زور قلم می شود

تذکر، تذکر، تهدید، شاید تغییر شاید اخراج... و دوباره تکرار همین پروسه در اداره ای دیگر. در سرزمین من حکایت برای تمامی بانوان جوان که به سبک امروزی لباس می پوشند، همین گونه ست. تذکراتی پی در پی که توانایی های تو را نادیده می گیرند و ظاهر و پوشش ات می شود ملاک انتخاب.

تا قبل از اینکه وارد حوزه مطبوعات بشوم، گمان میکردم فقط در اداره های بزرگ دولتی اوضاع به همین منوال است، اما متاسفانه متوجه شدم حوزه مطبوعات علیرغم اینکه فقط باید حوزه توانایی و دانش باشد، حوزه حاشیه و تذکر و تبصره ست.

شاید این تصور برای مخاطب این مطلب پیش بیاید که نویسنده این کلمات مانند بیشتر کسانی که روشنفکری را با بی بند و باری اشتباه گرفته اند، در قید و بند هیچ رکن و اساسی نیست، اما چون ماجرا کاملا برعکس است تذکرات و تهدیدها کارم را به آنجا می کشاند که به جای فریاد به چاردیواری جایی پناه بیاورم که به روز کردنش در یکی از بزرگترین محیط های مطبوعاتی ایران ممنوع است و کلمات را انقدر با سرعت پشت سر هم ردیف کنم که متوجه شکسته شدن ناخن هایم نشوم.

این دستنوشته نه گلایه است نه اعتراض، این بازتاب یک دیالوگ است که تقریبا هر هفته از مسئول مربوطه ای که وقتی عصبانی ست حتی پاسخ سلامت را نمی دهد، می شنوی و هر چه تو پوشیده تر می پوشی از رنگ و لعاب صورتت می کاهی، باز هم همان دیالوگ تکراری در قالب تهدید همگانی به گوش ات می رسد.

نکته جالب اینجاست که بعد از شنیدن این تهدیدها تازه متوجه می شوی خبرنگار حرفه ای در قالب این تذکره ها یعنی چه و در این تعریف که فقط باید توانایی قلمت سنجیده شود، نه تنها قلمت جایگاهی ندارد بلکه شخصیت خودت هم به عنوان یک انسان معنایی نخواهد داشت.

باشد که رستگار شویم

 

/ 8 نظر / 14 بازدید
ابراهیم

سلام. مطالبتون رو خوندم. قلم توانایی دارین. ممنون از نوشتن اونها. همیشه توی این چند دهه اخیر زور همه چی از قلم بیشتر بوده

بهروز نظری

ودر همانجا زور ادب و نزاکت همان مدیر در پایین تر حد خود است و کمترین احترام به کرامت انسانی افراد نادیده گرفته می شود وعمری را در انجا گذرانده ای و هیچ بارت شده است و دست اخر به این نتیجه میرسی که(( اواز دهل شنیدن از دور خوش است)) ممنون از مطلبت همکار سابق[لبخند]

سعید

باشد که رستگار شوند آنهایی که فرق این جور چیزهارو نمیفهمند, یا اینکه نمیخواهند که بفهمند...

آرش س.

روزگار غریبیست نازنین...

sajjad

اینا خبرچین رو بیشتر از خبرنگار دوست دارن

آدمك

تو دقيقا مثل هني .. همش تذكر مي گيرم بازم كار مي كنم .. هي تذكر مي گيرم بازم كار مي كنم .. اين تذكر ها در نهايت به اخراجت منجر مي شه و ميشي عين من مي دوني

ام جی زمان

اینکه فضا تلخه و تاریکه و سخته که خوب یه اتفاق طبیعی تو این مدت بوده. بدون علم به این موضوعات مگه وارد این عرصه شدی؟ عسل عزیز ، متن رو ماییم که می سازیم. تو دنیای کار ایرانی متاسفانه متن رو مسئولان درست نمی کنند. ماییم که باید متن بسازیم و حاشیه نسازیم. عسل مهربان ، می گن «شرف المکان بالمکین». یعنی اعبتار و شرف هر جایی به کسی هست که اونجا حضور داره. یعنی این تو هستی که به کار اعتبار می دی. به زبون راحت تر بهت بگم. کاری کن که تو به کار اعتبار بدی. چنان توانمندی از خودت به خرج بده که اون وقت تو باشی که شروط تعیین می کنی و نه حواشی کار رسانه ای. الان وقت کاشته ، نه برداشت. چیزی رو برداشت نکن و از برداشت هایی که نتونستی داشته باشی گله نکن و غر نزن. برو با کارت بزن تو گوش اونایی که کار تورو نمی بینن و حاشیه ها رو می بینن. اون وقت چشمشون ، کار تورو می بینه نه باری از تو. عسل مدبر ، زور حجاب نیست. اعتبار حجاب ظاهری و باطنی بیشتر از این حرفاست که با شناختی که ازت دارم می دونم به باطن باحجاب اعتقاد داری. زور قلم زیاده. شاید خوب زور نزدی. زور حجاب بیشتر از زور قلم نیست. حجاب یه اعتقاده ، حجاب یک خودداری

آشنا

افسوس...