برای سه هزار نفری که مرا خواندند

واجب دیدم که این مطلب را بنویسم. وقتی از صبح سیل نظرات که از تعریف تا فحش را شامل می شد برای پست قبلی نصیب خود کردم، بسیار تلاش کردم که چیزی ننویسم و سکوت اختیار کنم اما نشد. نمیدانم این توفیق از کجا نصیب من شده است که تا همین الان که این کلمات کنار هم ردیف می شوند بیش از سه هزار بازدید نصیب وبلاگ من شده و بیش از 100 نظر از صبح دریافت کردم که به علت ادبیات آن نظرات مجبور به حذف بسیاری شدم.

دوستان عزیزم، ممنونم از اینکه وقت گذاشتید و خط خطی های یک آدم ناراحت را خواندید هر چند تند و هر چند بی منطق. اما توضیح چند نکته برای این متن لازم است:

1. من به هیچ عنوان از جرم و زورگیری دفاع نکردم، من هم مثل شما سایه شوم نا امنی را وقتی در خیابان های این شهر راه می روم حس می کنم.

2. تمام بحث من سر اعدام در انظار عمومی بود، برادری که هرچه دلت خواست نصیب من کرده ای. من یک زنم، و در اینجا زن یعنی ضعف، زن یعنی نا امنی بیشتر، زن یعنی بی دفاع پس بیشتر از تو می ترسم و بیشتر از تو خودم را جای کسانی می گذارم که این آدمها به آنها حمله کرده اند و بیشتر از تو هر روز این ترس را با خودم به سر کار می برم و هر شب به خانه می آورم. حتی گاهی آرزو می کنم کاش این ترس مثل لباس بود که حداقل موقع خواب می توانستم از تنم در بیاورم!

3. تمام موضوع سر این است که چرا باید مجازاتی چنین انجام شود که موجب دلسوزی افراد شود؟ مگر اینها مجرم نبوده اند؟ مگر حکم به درستی صادر نشده است؟ پس چرا بیشتر از اینکه مردم خوشحال باشند و احساس امنیت کنند از دیروز تا به حال موج عظیم دلسوزی برای این آدم ها سرازیر شده است؟

4. خواهشا این مقوله را سیاسی نکنید، موضوع چنین جرمی هیچ ارتباطی به سیاست ندارد. این ربط مستقیم به تربیت و امکانات و آگاهی اجتماعی دارد.

5. ما که اینهمه از انسانیت دم می زنیم و حرکت آنها را محکوم می کنیم خودمان وقتی به نظاره مرگ این آدمها هرچند بد، می نشینیم. چه تفاوتی با آنها داریم. امثال آنان از سر کینه از اجتماع این جرم را بارها تکرار می کنند و من و شما هم بارها از سرکینه جان دادن آنان را به تماشا می نشینیم.

6. دوست عکاسی نوشته است که صحنه اعدام آنان را تماشا کرده، موضوع تماشا کردن را به حساب اجبار کاری ات می گذارم. اما لذت بردنت را نمیدانم باید به کدام حساب بگذارم؟ شاید ما دنیای هم را نمی فهمیم لزومی هم ندارد که بفهمیم. 

اگر نکته دیگری به قول دوستان به ذهن کج و بیمار و نفهم و عقب مانده و غرب زده ام رسید، حتما به این مطلب اضافه خواهم کرد.

راستی یادتان باشد من هم ساکن همین شهرم...

من الله توفیق

/ 4 نظر / 4 بازدید
یک انسان

خانم داداشلو من میخواهم از شما بخاطر این نوشته خیلی تشکر کنم. که هنوز در من شمع امید رو روشن نگه میدارید و ذره امیدی برای من میگذارید که هنوز در این سرزمین قلبهای پاک بسیارند. موفق و پیروز باشید.

ماکسیم

از دیروز موج عظیم دلسوزی سرازیرشده؟چرا دید خودتونو به همه تعمیم میدین؟من با اینکه یه ادم بی دین و بی خداهستم اما به نظرم قصاص و اعدام کمترین مجازات واسه این جور ادم هاست تادرس عبرتی واسه بقیه باشه. اسلام دراین مورد درست حکم داده.

ماکسیم

شما که یک خبرنگاری ایا واقعا ملاک قضاوتت از جامعه شبکه های اجتماعی است؟؟ مگه چند درصد مردم ایران به این شبکه ها دسترسی دارن؟ اگه بگی مثلاn تعداد عضو هستن و .. خود منم عضو هستم اما سالی یه بار هم سر نمی زنم. یه خورده وقتتونو بذارید واسه حضور تو جامعه و مطالعات عمیق و مستقل. نه حضور تو این سایت ها تقلید کورکورانه از تمدن غرب خانم خبرنگار . البته ببخشید اگه لحنم یه خورده تنده موفق باشید

اروین

سلام از تاثیر اعدام همین بس که یادمه چند وقت پیش در مراسم اعدام یک متجاوز ،در هیاهو جمعیت تماشاچیا یک خانم جیق و دادش رفته بود بالا که تو شلوغی بهش دست درازی شده چقدر تاثیر داره نه؟؟ اما اینجا هم همون بساته ،بی اخلاقی و بی تعهدی و نامردی تا همینجا پیش خودتون پیش رفته اینکه فردی که هویتشو پنهان نکرده و عکسشم گذاشته مجبور میشه عکسشو برداره و خودشو سانسور کنه معلوم میشه منتقدانش از چه جنسین وچه فکری وچه حرفهایی بهش زدن یعنی ما هم یک روز متمدن میشیم و از این همه وحشیگری دست برمیداریم؟ خبرنگاری؟دردارو میبینی و بخاطرش مسئولانه دردمیکشی و مینویسی نه تا شما این مطلبو نوشتین و بدو بیراه شنیدین یک عده 206 و پراید خریدنو فروختن این چیزا هم باسشون مهم نیست،یکیشون عصر پیش خودم بود و تو این چند روز 50 میلیون سود کرده بود الان اینا فضیلته وزرنگی نه دردو فقرو دیدن زجر کشیدن [لبخند]