جوابیه

مطلب آخر من درباره حجاب واکنش های متفاوتی را در پی داشت، دوستانی گلایه کردن، بعضی ها نپسنیدند بعضی ها تشویق کردند و برخی دیگر انتقاد.در همین گیر و دار دوستی که اتفاق همکار خوب بنده هم هست مطلبی را برایم نوشتند که با اجازه خودش در اینجا می گذارمش.

سپاس فراوان از همه دوستانی که با نقطه نظرات متفاوت برای خواندن جملاتی که از سر خشم پشت سر هم نوشته شده بود، وقت گذاشتند.

"من ، تو ، آنها...

سلام.

سلام ای هم وطن.ای هم شهری.هم کلاسی،هم درد،هم کیش...

سلام ای که تنها جرمت زن بودن است.

مرا ببخش که مرد هستم.

مرا ببخش که نتوانستم در برابر آنها بایستم.

مرا ببخش که نتوانستم از کرامت تو دفاع کنم.

مرا ببخش که گذاشتم بارها و بارها حرمتت را در برابر چشمانم بشکنند.

می خواهم از تو خواهشی کنم...

حساب مرا از آنان جدا کن.از آنان که هنوز هم برای تو احترامی قائل نیستند.

آنان که دوست دارند تو آن طور بپوشی که خود دوست دارند.آنطور رفتارکنی که آنها می پسندند.آن طور بخندی،راه بروی،بنشینی و...که آنها می خواهند.

باور کن من شرمم می آید که در کنار آنها باشم و نفس بکشم و نتوانم کاری کنم...

آنها که ضعیفند.آنها که بیمارند...

آنان که حس می کنند با دیدن ظاهر تو احوالشان دگرگون می شود و نمی خواهنند تو را ببینند.

آنان که تو را افسرده و غمناک می خواهند.

آنان که دنیا را از دریچه تنگ چشمان خود می بینند.

آنها بیمارند و افسوس که "کافر همه را  به  کیش خویش پندارد..."

تو حساب مرا کنار آنها  مگذار.

و افسوس...

افسوس که هنوز هم در اینجا صورت و سیرت انسانها را احترامی نیست...

/ 0 نظر / 9 بازدید