جان دادند و تماشا کردین؟؟

آمدم خانه. حالم بد بود. از آن سردردهای میگرنی داشتم که فقط میگرن دارها می فهمند یعنی چه. دماغم پر بود از بوی دود خیابان های این تهران کثیف. چشمانم آنقدر از نور فراری بود که می خواستم فقط به اتاق تاریکم پناه ببرم و بالش را بر روی صورتم فشار دهم، آنقدر فشار دهم تا هرچه را که امروز دیده ام با چشمان بیرون بریزیم. متاسفانه مهمان داشتیم و بیشتر دلم می خواست بالش را روی دهن مهمانمان فشار دهم، صادقانه بگویم دلم می خواست همه آدم های دنیا را خفه کنم.

همیشه وقتی این بیماری لعنتی و سردردهای مزخرف سراغم می آید که فشار عصبی وحشتناکی در اطرافم باشد. این فشار اما شخصی نبود از دیدن یک صحنه آغاز شده بود. دیدن عکسی که در آن دو جوان که ترس اولین حرف چشمهایشان بود سرشان را بر روی شانه های مامور اعدام گذاشته بودند و می گریستند. 

اعدام، اعدام، اعدام؟  زمانی این کلمه را درک کردم که فیلم «مسیر سبز» را دیدم. بی گمان بسیاری این فیلم را دیده اید و با آن اشک ریخته اید. از آن به بعد بود که فهمیدم بدترین مجازات زندانی زمانی نیست که پای چوبه دار می رود بلکه روزهایی است که با کابوس اعدام می خوابد و بلند می شود، با اعدام نفس می کشد و زندگی برایش یک معجزه است. زندگی؛ همان چیزی که انسان های بیرون از میله های آهنی هدرش می دهند و نمی فهمندش. همان چیزی که ما هر روز صبح با ناشکری آغازش می کنیم و با ناشکری ادامه اش می دهیم. 

تا به حال خودت را یک روز به جای آدمی که حکم اعدام آخرین پله زندگی اش است، گذاشته ای؟ می فهمی اعدام یعنی چه؟ می دانم تصورش در سلول های مغزت نمی گنجد. اصلا خودت را بی خیال، یک لحظه فکر کن امروز به جای آن دو دختری بودی که پای چوبه برادرانشان رفته بودند؟ می توانی تصور کنی؟

تو رو خدا برای من قصه تعریف نکنید که آنان مجرم بودند و از این دست حرف ها. من بیشتر از خیلی ها کابوس موتور سوار و چاقو و آدم های غریبه و تاریکی را دارم. اینجا نه بحث جرم شناسی است و نه بحث جامعه شناسی. اینجا فقط بحث انسانیت است یا ساده تر بگویم بحث عاطفه. در این یک موضوع با آدم های منطقی هیچ حرفی ندارم. یکی از شاکیان این پرونده در دادگاه گفته بود « من با حکم محارب و اینجور حرف ها موافق نیستم چرا که خیلی بدتر از این آدم ها، درست شده اند و به جامعه بازگشته اند» پس من و شما که باشیم که بخواهیم نظر به درستی این حکم بدهیم.

دلم می خواهد به سراغ آدم هایی بروم که امروز صبح در مهمانی اعدام این دو جوان شرکت کرده اند و بفهمم در سرشان چه می گذرد. نمی فهمم ملتی را که انقدر بیمار هستند که اعدام را جشن می گیرند و با افتخار جلوی میکروفون صدا و سیما مصاحبه می کنند، انگار نه انگار که آدمی آن بالا جان داده است. معنای جان دادن را نمی دانند انگار!!

امشب وقتی با این حال خراب به خانه بر می گشتم، چند قطره ای باران آمد. با خودم گفتم چقدر ابله است این باران که از میان اینهمه دود به زور پائین آمده است که هوا را برای این آدم ها پاک کند؟ نباید ببارد این ابر. باید بگذارد این مردم درون اینهمه دود خفه شوند و بمیرند. این آسمان کثیف لیاقت قلب های کثیف است.

 

پ.ن:

لطفا بعد اتمام این متن، این متن را نیز بخوانید: «برای سه هزار نفری که مرا خواندند» 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 20 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی

موافقم، گرچه وحشتی که وجود بعضی آدما واسه من و امسال من ایجاد یم کنه از وحشت چشمای اونا موقع اعدام کمتر نیست ولی تماشای وحشت اونا برام قابل درک نیست.

صبا

آری این آسمان کثیف لیاقت آدمهای کثیف است ت ت ...

سعید فداییان

سلام من عکاس این مراسم اعدام بودم و یکی از کسانی که شما دوست داری روش بالا بیاری ! اون موقع که شما حس انسانیتت بیدار بود چرا اعتراض نکردی که چرا وقتی کاپشن و کیف طرف رو گرفتی آخه نامرد چرا با قمه زدی تو سرش ؟ راستی میدونستی دفعه سوش بود زورگیری میکرد ؟ تودفعه سوم با قمه زده بود تو سر یارو فقط برای اینکه طرف دنبالش نیاد فکر کن دفعه های بعدی چیکار میکرد با طرف یا فکر کن اگر طرف از خودش دفاع کرده بود حتما تا الان مرده بود مگه نه دوست من ؟ من با مجازات اعدامش مخالف نیستم اما با اعدام در خانه هنرمندان ودر ملا عام مخالفتم پیشنهادم هم این بود که میبردند تو یه بیابونی و جایی و از همین طرح هایی که پیاده میکنن یه دفعه ۲۰۰۰ نفر دستگیر میکنن رو بیارند و جلوی چشم اونها اعدام کنند تا حساب کار درست الباقی بیاد !!! بله خانم محترم جهت اطلاع شما بگم که اون خانم ها خواهر اعدام شدگان نبودند سعید فداییان عکاس آزاد

سعید

اولا: این آشغالها 27 نفر شاکی داشتند نه 3 نفر/دوما: برام خیلی جالبه که یه عده خارج از کشور در کمال آسایش و امنیت دارند زندگی میکنن و اگر یک شب فقط خواب ببینند که یه نفر قمه را گذاشته زیر گلوشون اونوقت به خاطر شوک روحی میرن بیمارستان روانیها و دو ماه خودشون را بستری می کنن. بعد میان پای کامپیوتر برای ما ملت بیچاره ژست روشنفکری و حقوق بشر می گیرند و با اعدام مخالفت می کنند/ آخه خواهر من شما دیگه چرا از اونها تقلید می کنی/ مگه در این مملکت زندگی نمی کنی؟ هفته پیش چند تا زورگیر مثل همین کثافتها که اعدام شدند با قمه به مادر 70 ساله من حمله کردند و کیفش و گردنبندش را پاره کردن و بعد هم هلش دادن در جوب اب ولیعصر جوری که ابروش و بینیش شکسته و 7 تا بخیه خورده/ میشه بفرمایید اگر مادر شما بود، باز هم این مطلب را می نوشتید/ مشکل شماها اینه که همه چیز را همین جوری احساساتی می بینید/ گریه اینها را موقع اعدام می بینید ولی صورت پر از خون مادر 70 ساله امثال من را نمی ینید/ رفتار این مجرمها جنایت علیه بشریت هست و همه انها هم موقع اعدام گریه می کنن/ وقتی صورت مادرم را می بینم ، میگم ای کاش می شد 10 بار هر کدومشون را اعدام کرد

ناشناس

اینتقدر حالم بهم میخوره از آدمهایی مثل تو که قیافه روشنفکرانه به خودت میگیری و اراجیفتو با 4 تا کلمه قلمبه می خواین به بقیه بگین . تو یا اصلن اینجا زندگی نمی کنی یا خودتو به .... می زنی . اگه مثل من تازه از بیمارستان مرخص شده بودی فقط به این دلیل که یکی از همینهایی که تو دلت براشون می سوزه فقط به خاطر گوشی 3 ضربه چاقو بهم زده بودن ، الان این اراجیف رو سر هم نمی کردی . احمق

عکاس احمق

باید بگذارد این مردم درون اینهمه دود خفه شوند و بمیرند. این آسمان کثیف لیاقت قلب های کثیف است (عکاس آزاد)

فرهاد

من هم دو روز است اشک ان صحنه در چشمانم است و سر درد میگرنی سراغم آمد .

حسين

آقا اينقدر جوش نزنيد. در 2 ماه ثابت كردن اتهام محارب به اين راحتيها امكان پذير نيست و به فرض محارب بودن هم در دين اسلام چهار مجازات براي محارب در نظر گرفته شده است كه يكيش فقط اعدام است.مجازاتهاي جايگزين بهترين شيوه برخورد با يك جوان فقير 20 ساله بود.در ضمن همانطور كه با مجازات اعدام قاچاق مواد مخدر كمتر كه نشد بيشتر هم شد.زورگيري بيشتر مي شود و زورگيرها چون ميدانند در صورت دستگيري بايد اعدام شوند هيچ رحم و مروتي به جان قربانيان نخواهند كرد.مجازات اعدام زورگير را به يك قاتل تبديل مي كند

جامعه شناس

برای حل آسیب‌ها و مسایل اجتماعی مستلزم یک تدبیر علمی، محققانه و کار کارشناسانه هستیم نه برخوردهای قهری و اگر بتوان ریشه های خشونت‌ و علل وقوع جرم در جامعه را ارزیابی کرد، می‌توان به راه های جلوگیری از بروز جرم و خشونت در جامعه پرداخت. برای سالم ماندن روان جامعه، اجرای مجازات ها علنی انجام نشود تا رفتارهای ناهنجار در جامعه بازتولید نشود

جامعه شناس

حالا شما بگو چرا خارج از کشور در کمال آسایش و امنیت ميشه زندگی كرد. بدون اعدام؟