برای فرنازی که بودنش زندگیست...

روز سرما،

روز بد،

روز اشکهای من

روز دستان یخ زده نسرین

روز تنهای تو

روز عذاب من

روزی که کمر به ویرانی ام بسته بود

روز رویایی من و خدا

روز حرفهای بد...

نمیدانم، کدامین اقیانوس قرار بود با اشکهای ما پر شود؟؟؟

روز اشکهای بی تو

روزی از یکسال بد

روزی که تمام این شهر گواه جای خالیت بود... و ما چه غریبانه دور از هم بودیم

اما نزدیک...

روز تو، روز تو و فقط روز تو...

 

عسل

21 آذر ماه نود

تهران غمیگن پائیزی

/ 5 نظر / 22 بازدید
فرناز

دیگه نمیذارم همچین روزی رو شاهد باشی عسلم ولی بدون که هیچ راهی جز این نبود بدون که اگر بودی وضع از اینی که هست خیلی بدتر میشد بازم قول میدم تا وقتی هستم نذارم هرگز چنین روزی رو ببینی

نسرین

چقدر اون روز پاییزی لعنتی بود ... من که به گریه مداوم در عرض چند ساعت کاملا عادت دارم اما آن روز قلبم دستم فکرم یخ زده بود ..[ناراحت]

ام جی زمان

این امتحان سخت ...

اتابک

احساسات خوبی داری، ولی با متن های کوتاه شروع بکنی بهتر نشان می دهد.

نیما

...... :|